بحث كتاب،لحظه هاي سكسكه
لحظه هاي سكسكه ،بحث كتاب تابستان 94مركزانديشه رابه صدا درآورد...
يكي از راهبردهاي مديرعامل محترم كانون،"سوادخواندن" است.درك مفاهيم كتاب وبرداشت مخاطب از محتواي كتاب به مطالعه ي مفيد وعميق عضو بستگي دارد.يكي از فعاليت هاي رايج ومستمر مركز انديشه توجه به كتاب وكتابخواني واجراي بحث كتاب است.بحث كتاب تابستان 94با "لحظه هاي سكسكه"به صدادرآمد.
"لحظه هاي سكسكه"نوشته ي آقاي احمد اكبر پور و با حضور تعدادي از اعضاي مركزانديشه موردبحث وبررسي قرارگرفت.اعضا از قبل كتاب را مطالعه نموده ودر تاريخ تعيين شده همراه مربي فضا هاي گوناگون كتاب را بررسي نمودند.
ابتدا خلاصه كتاب توسط سارا بگ زاده ،براي دوستان گفته شد:
امين تا سوم راهنمايي شاگرد اول كلاس بود ،به اول دبيرستان كه رسيد يك رقيب نصيبش شد كه هم در درس و مدرسه ممتاز بود هم شجاع و علاقه مند به جبهه و جنگ .روزي سر صف دبيرستان از او تقدير شد، پس از آن چند نفر از بچه هاي دبيرستان از جمله امين و بهروز و... ثبت نام كردند و راهي جبهه شدند امين زود به زود سكسكه اش مي گرفت در جبهه با سختي ها و گرفتاري هاي زيادي مواجه شدند. جنگ بود و شجاعت و ترس، و اضطراب .
پيرمردي به اسم مش جلال نيز با آن ها همراه و همدل بود اما روزي اين پير مرد در اثر تصادف زخمي شد و آن را از آنجا به بيمارستان بردند. راوي از خاطرات پشت جبهه و منزل اين نوجوانان مي گويد امين به بهروز حسادت داشت بهروز به ستاره و سيارات علاقه داشت و به دختر خاله اش ساره هم دلبسته بود.
(داستان به اينجا كه مي رسد فضا عوض مي شود وشور واشتياق اعضابراي شنيدن بيشتر مي شود.حتي آن هايي كه كتاب راهم مطالعه نكرده بودند ،علاقه مند به حضوردربرنامه شدند)
بهروز آخرين بار از ساره براي رفتن به جبهه اجازه گرفت .در يك حمله آنها، دو نفر از عراقي ها را به اسارت گرفتند و با رفتار خوب و كيك و آبميوه از آنها پذيرايي كردند. چند روز بعد امين و بهروز به اسارت رفتند و اين دو اسير عراقي سفارش آنها را نمودند. آنها در يك اردوگاه خوب اسير بودند .بازي و كتابخانه و غذاي خوب تغذيه آنها بود .كه موجب تعجب آنها بود البته اين اوضاع به خاطر فيلم گرفتن و انعكاس اخبار خوب از اردوگاه هاي عراقي بود. فيصل مترجم اردوگاه بود، روزي، ديگه فيصل را نديديم و چند ماشين نظامي آمدند. فرمانده جديد اردوگاه آمد .
چند عكس از صدام پاره شده بود و حدس مي زدند كار فيصل باشد مترجم اردوگاه هم عوض شد امين با آن اتفاقات ديگر به اول و دوم فكر نمي كرد مهم اين بود اتفاقي كه فكرش را نمي كرد بيفتد آن وقت صداي تحسين و تشويق همه شنيده مي شد.
"جلد کتاب و جذابیت ظاهری"
طرح روی جلد تصویری از دو نوجوان با چهره ای شبیه به هم و چشمانی که فکر کردن را نشان می دهد ارائه شده است سایه مردی دیگر در حال دویدن بر دایره هایی به نمایش گذاشته شده گویی این مرد می خواهد رکوردی را بشکند یا به خط پایان برسد. رنگ تصاویر قهوه ای و مشکی و تنالیته های سبز و خردلی دارند و زمینه نارنجی تیره است این طرح در یک کلام و یک جمله خلاصه می شود ،آن هم رقابت امین و بهروز برای نفر اول بودن در هر مقطعی که از این نظر کاملا طرح جلد با محتوا هماهنگ است.
"عنوان کتاب"
فاطمه: "لحظه های سکسکه" جالب است من از این اسم خوشم آمد.
عسل: من فکر می کردم بیشتر در مورد سکسکه است. اما اینطور نبود.ومن با اين فكر كتاب را خواندم تا به پايان رسيدم.جالب بود!!
مهدیه: اتفاقا" عنوانی جذاب است و مخاطب را به مطالعه جذب می کند.
وزيري:گاهی سکسکه در اثر هیجان ایجاد می شود در این کتاب هم درگیری های جنگ و فضای استرس آور جبهه موجب ایجاد سکسکه می شود. وقتی فضای جبهه پر از صدای خمپاره و آرپی چی و...بود امین را دچار سکسکه می کرد. نویسنده این فضا را با مهارت در دو کلمه مهیج ارائه نمود :" لحظه های سکسکه"
"ارتباط محتوا با مخاطب"
مهتاب:وجود بهروز به عنوان الگویی مناسب برای امین تا حدودی باور پذیر و نقش آفرین است .این الگوی مناسب گاهی حسادت امین را بر می انگیزد. اما در هر حال نقش مناسب این الگو پذیری بیشتر دیده می شود.
فائقه:بله به نظر من هم امین به خوبی از بهروز الگو گرفته است .حتی برتر بینی او هم ناشی از رقابت با بهروز است .
مرضیه: خوب هر فردی به دنبال ارتقا و پیشرفت است .ارتقای بهروز باعث تلاش بیشتر امین هم شد.
فاطمه:محتوای این کتاب به نحو احسن ارائه شده است و ارزش های دفاع مقدس را به خوبی نشان داده است .
وزيري:شخصیت های کتاب اکثرا" نوجوان بودند آنها هم به دفاع فکر می کردند هم به مسائل شخصی خود در متن از عشق هم صحبت شده .بهروز هم به جنگ فکر می کرد هم به درس هم به دختر خاله اش ساره!واين خيلي مهم است ومتوجه مي شويم كه در زمان جنگ هم زندگي هست،ايمان هست.....و......همه مي خندند.
"درون مایه و پیام کتاب"
عسل:در هر لحظه یاد خدا موجب آرامش می شود. این نکته ای است که در چند جای داستان دیده می شود.
فاطمه:مرگ و زندگی از نکات مهم زندگی هستند. با مطالعه این کتاب متوجه این امر مهم می شویم تقدیر هر چه باشد ،همان خواهد شد اما تلاش و کوشش برای کسب موفقیت لازم است.
مهتاب:نا امیدی موجب دور شدن انسان از رستگاری است. پس در هر لحظه و شرایط به خداوند مهربان امید داشته باشیم. و با توکل بر خدا زمینه موفقیت و رشتگاری را فراهم نماییم .
مرضیه:رقابت خوب است اما رقابتی که باعث پیشرفت خودمان شود نه ضربه زدن به دوست و همسایه سنگ لای چرخ کسی گذاشتن شاید برای زمانی مفید باشد، اما باعث عذاب وجدان هم می شود.
وزيري:تلاش و ایثار توکل و رشادت از موارد مثبتی است که با مطالعه این کتاب متوجه آن می شویم .
مهدیه:دفاع از وطن و شیرینی حس نودوستی، در طول این رمان موج می زند.

مرکز فرهنگی هنری اندیشه در شهر جدید اندیشه استان تهران قرار دارد،به منظور استفاده از امکانات دنیای مجازی وبرای معرفی مرکز از وبلاگ استفاده نمودیم.وبلاگ مرکز اندیشه "کوچه باغ لحظه ها"،پر از لحظه های شیرین ولذتبخش است.این وبلاگ زمینه ای است برای بروز افکار و اندیشه های کودکان و نوجوانان فعال مرکز که با جدیت وعلاقه ی فراوان در فعالیت ها حضور دارند. شماره تماس:65546191-021