فرشته ای از آسمون
سروده ی ناصرکشاورز
یکی بودیکی نبودروی گنبدکبود
یه فرشته ی قشنگ نشسته بود.
بال وپرش روبسته بود.
دلش کمی شکسته بود.
طفلکی توی آسمون روی پل رنگین کمون
جـــــــــــــــــا مونده بود
فرشته ها رفته بودندواین یــــــــــکی
تنهـــــــــــای تنهــــــــــــــا مونده بود.
دلش یه دوســـــــــت خــــــوب می خواســـــــت
اما نمی دونســــــت کجاســـــت؟

یکی از فعالیت های موردعلاقه اعضای همه ی گروه های سنی در مرکز ما نمایش خلاق است.معمولا"با وقایع وفصل های مختلف؛تاکنون نمایش های گوناگون داشته ایم.فاطمه راوی نمایش "فرشته ای از آسمون ماجرای فرشته ای رابازبانی شیرین ودلنشین تعریف می کند که به دنبال یافتن دوستی خوب است.دوستی که:
"پروانه هاروپر نده وراز کسی رو بیخودی به این واون خبر نده"

درپایان فرشته با دختری دوست می شود که:
اون هم دلش یه دوست می خواست
اما نمی دونست کجاست؟!
...........
سرانجام دختره خوشحال شدوباز دعاکرد
تشکراز خداکرد.فرشته واون دختره
باهمدیگه دوست شدند
دومغز بادوم توی یک پوست شدند.
راستی به نظر شما دوست خوب چه ویژگی هایی دارد؟

