تبليغاتX
کوچه باغ لحظه ها
کوچه باغ لحظه ها
کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان مرکزاندیشه

 زندگی یک لبخند

zendegi.jpg

زندگی یک لبخندمجموعه شعر ی از آقای داود لطف اله با فضاسازی وتوصیف زیبا واستفاده از آرایه های زیبایی شناختی ،موجب ارتباط مخاطب با مجموعه شده است.شعرهای این کتاب با "نمازپرنده ها"وصدای دلنشین آنها که همچون اذان با صفاست،شروع می شود وبا"اشک های اتفاقی"که امیدوارم هیچوقت نصیب شما نشود ،به پایان می رسد.

زندگی زیباست،زندگی شیرین است،زندگی یک لبخند 

دوستان عزیزم امیدوارم که در زندگی همواره شادوسربلندوسرافراز باشیدو زیبایی های زندگی لحظه به لحظه همراه شما باشد.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 توسط مهین وزیری |

درساحل حروف

یکی ازفعالیت های موردعلاقه اعضا درمرکزما "طرح ادبی" است.درهفته چهارکارگاه برای اعضای پسرودختر دردوگروه سنی "ج؛د"تشکیل می شود.موضوعات این کارگاه متنوع وگاهی با وقایع روز پیش می رود.وقتی دوربینم راروشن کردم؛گفتگوی فصلها؛اولین روزی که روزه گرفتم؛جشن تولد لاک پشت,عروسی هزارپاو.....از موضوعات اجرا شده وقابل توجه می باشندکه اعضا با فضاسازی اولیه مربی,نوشته های خوبی را ارائه نمودند.موضوع کارگاه امروز" آپارتمان ما"بود.

زهرا اینگونه نوشته است:

روی صحبتم با شماست؛باشماکه نه؛باآنها؛آنهایی که صفاوصمیمیت را ازماگرفتند.باشما هستم.شماآپارتمان ها!!!!می خواهم بدانم آن پنج درها که مادربزرگ وپدربزرگ هروقت حوصله شان سر می رفت؛کنارآن می رفتندوبانگاه کردن به بچه های کوچه وبا صحبت کردن باآنها وگاهی با شکلات دادن به بچه ها؛لحظه های دوست داشتنی ایجادمی کردند؛راکجابردید؛آن همه صفاوصمیمیت ویکرنگی را؟درست است که الان تعدادپنجره های شما بیشتراست اما آنقدر بالا هستند که پدر بزرگم سرش گیج می رود ومادربزرگم دوست ندارد از آنجا با همسایه حرف بزند........

نوشته ی زهرا ودوستانش همینطور ادامه پیدا کرد تااینکه یکی یکی مامان بچه ها به دنبال آنها آمدند که بچه هارا به مدرسه بفرستند.بچه ها آنقدرکانون را دوست دارند که متوجه ی گذشت زمان نمی شوند .آنها دوست دارند زمان بیشتری در مرکز باشند.

برای مطالعه بیشتر نوشته های اعضا برآفرینش ادبی(نزدیک)کلیک نمائید.

راستی شما یک هفته باکانون رابیشتردوست داریدیاهمیشه باکانون؟!

مربی:خانم پروانه میرزایی

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیستم مهر 1388 توسط مهین وزیری |

پائیزکه آمدیک زنبیل پراز قاصدک وسلام آوردوبه گوشهای درخت خرمالوآویزان کردتابادهای بازیگوش دست دردست برگ هابدهندوعموزنجیرباف راه بیندازند.

پائیزکه آمد رویاهای کودکانه بهانه ای شدتاماهی های کوچک قصه های برکه راتاصبح زیرلب زمزمه کنندوماه مهربان ازآن بالاروی دامن برکه پولک های نقره ای بریزد.

پائیزکه آمد پرستوهای مهربان باشاخه های نورازراه رسیدندوروززیبای کودک رادرکنارپروانه ها وسنجاقک هاجشن گرفتند.وبچه ها دستهای کوچکشان را به باران سپردندودلهایشان رابه دریاتادرجشن آفتاب واناروپرنده مهمان شوندبه این بهانه که هنوزکودکند:

"روزجهانی کودک مبارک باد"

متن:خانم معصومه مهری؛مربی مرکزشلمزار

برگرفته از نشریه یک قدم تاخدا

نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهاردهم مهر 1388 توسط مهین وزیری |

فرشته ای از آسمون

سروده ی ناصرکشاورز

یکی بودیکی نبودروی گنبدکبود

     یه فرشته ی قشنگ نشسته بود.

         بال وپرش روبسته بود.

              دلش کمی شکسته بود.

                 طفلکی توی آسمون روی پل رنگین کمون

                     جـــــــــــــــــا مونده بود

                          فرشته ها رفته بودندواین یــــــــــکی

                              تنهـــــــــــای تنهــــــــــــــا مونده بود.

                            دلش یه دوســـــــــت خــــــوب می خواســـــــت

                                        اما نمی دونســــــت کجاســـــت؟

یکی از فعالیت های موردعلاقه اعضای همه ی گروه های سنی در مرکز ما نمایش خلاق است.معمولا"با وقایع وفصل های مختلف؛تاکنون نمایش های گوناگون داشته ایم.فاطمه راوی نمایش "فرشته ای از آسمون  ماجرای فرشته ای رابازبانی شیرین ودلنشین تعریف می کند که به دنبال یافتن دوستی خوب است.دوستی که:

 "پروانه هاروپر نده وراز کسی رو بیخودی به این واون خبر نده"

درپایان فرشته با دختری دوست می شود که:

         اون هم دلش یه دوست می خواست

               اما نمی دونست کجاست؟!

                            ...........

                      سرانجام دختره خوشحال شدوباز دعاکرد

                               تشکراز خداکرد.فرشته واون دختره

                                           باهمدیگه دوست شدند

                                                 دومغز بادوم توی یک پوست شدند.

راستی به نظر شما دوست خوب چه ویژگی هایی دارد؟

نوشته شده در تاريخ جمعه دهم مهر 1388 توسط مهین وزیری |

پسران تشمال

"ویژه ی علاقه مندان گزارمان"

شما تشمال را می شناسید؟

 سرنا را چطور؟ از صدای آن خوشتان می آید؟

به نظر شما بهترین ارثی که از والدین به فرزندان می رسد ،چیست؟

دوستان خوبم جواب این سئوالات را با خواندن کتاب پسران تشمال پی خواهید برد.با این کتاب بیشترآشنا شوید:

پسران تشمال از مجموعه ی مرز پرگهر،به دو زبان فارسی ولری به روایت آقای کریم زاده ،از انتشارات کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان می باشد.

تشمال قصه ما وقتی عمرش را داد به شما و تنش را داد به خاک فقط و فقط یک آسیا دستی ، یک دهل و یک سرنا ( نوعی ساز ) از خودش باقی گذاشت . وقتی ارث را تقسیم کردند آسیا دستی شد سهم پسر کوچک ، سرنا سهم پسر وسطی و دهل هم به پسر بزرگ رسید . قرار شد همه از خانه بیرون بروند به دنبال کسب روزی .

پسر اولی که زد بیرون کوچکتر از همه بود رفت و رفت تا به بیابان رسید و خسته شد . رفت بالای درخت استراحت کند که ناگاه دو مرد جوان آمدند زیر درخت پولهای دزدی را تقسیم کنند ،پسر تشمال از بالا یک سنگ بر سر این زد و یک سنگ بر سر او هر دو افتادند روی زمین و پولها شد سهم او ...

ماجرای هیجان انگیزاین قصه  را از کتاب"پسران تشمالپی بگیرید .

دوستان گرامی برای آشنا شدن با تازه های کتاب بریارمهربان کلیک نمایید.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هشتم مهر 1388 توسط مهین وزیری |

هفته دفاع مقدس گرامی باد

یکی از برنامه های مورد علاقه اعضای کتابخوان ؛بحث وگفتگودرمورد محتوی وشخصیت های کتاب هاست."دودپشت تپه"نوشته ی آقای محمدرضا بایرامی با حضور تعدادی از اعضا مورد بحث وگفتگو قرارگرفت.اعضا از قبل کتاب را مطالعه نمودندابتدا خلاصه ی کتاب به این صورت توسط زهرا تعریف شد:اهالی روستای تلخ رود از توابع سراب در تدارک جشن نوروز هستند.عزیز شالی را که مادرش برای نامزدبرادرش ؛شیرین  عیدی گرفته است برای شال اندازی می برد.زندگی با صفا وصمیمیت وخوشی می گذرد تا اینکه صدای انفجاری شنیده می شود وهمه چیز دگرگون می شود....

شهربمباران می شود؛عزیز ترکش می خورد مردم آواره می شوندومجبور می شوند ده با صفای خود را ترک کنند......

فضای داستان

_زهرا می گوید از قسمت هایی که عزیز در خواب صحبت می کرد خوشم نیامد؛کاش صحبت های واقعی او با کسی را می نوشت.

_مریم:شاید به خاطراین است که جنگ شده است .خب معلومه که بعضی از اتفاق ها باعث از بین رفتن خوشی ها می شوند.حتی سرنوشت این داستان هم با وقوع جنگ عوض شده چه برسد به آدم ها.

_فرزانه:اتفاقا"به نظرمن صفا وصمیمیت در همه جای داستان دیده می شود.

_مربی:بله نظر من هم مثل نظر فرزانه است.صمیمیت ولذت زندگی در همه جا دیده می شود.حتی جنگ هم دوست داشتنی است.نگاه به آسمان شب برای همه لذتبخش است به ویژه وقتی که نویسنده ماهرانه دانه های سرخ رنگ گلوله را در آسمان شب به پرواز در می آورد.دیدیدکه آن فضا چقدر برای عزیز دوست داشتنی بود.

_الهام:بله شهر با همان حالت هم دوست داشتنی بود طوری که آنها دوست نداشتند شهر را ترک کنند.

_در مجموع اعضا فضای داستان را ملموس وواقعی دانستند.در این داستان با واژهِ جنگ آن هم با بیان لحظاتی زیبا وتلاش وایثار مردم آشنا می شویم.حس وطن دوستی وعلاقه به همنوعان در همه جای داستان موج می زند.

شخصیت پردازی

شخصیت پردازی وروند داستان ومحتوی با هم هماهنگ است .واعضا ابراز کردند که ارتباط خوبی با شخصیت ها برقرار نمودند.آنها به راحتی شخصیت های اصلی وفرعی را شناختندوخود را با داستان همراه نمودند تا به پایان داستان برسند.اما یکی دونفر از بچه ها از آقای بایرامی انتظار داشتند که خانم ها را هم در داستان برجسته نشان می داد گویا در ان شهر خبری از خانم ها نبود.ضمن اینکه خانم ها در دوران جنگ ودفاع مقدس پابه پای آقایان بودند.

پیام داستان

_مهلا:در همه حال باید به زندگی امیدوار بودوتوکل به خدا را همواره سر لوحه ی کار خود قرار دهیم.

_اقدس:بله درسته خدا شاید چیزی را از انسان بگیرد ام در عوض چیزهای دیگری را به انسان بدهد.

_مربی:برای رسیدن به هدف گاهی با مشکلات ونابسامانی ها مواجه میشویم اما به قول دوستمان توکل بر خدا باعث لذتبخش شدن زندگی هم می شود.امیدوار بودن هم باعث کم رنگ تر شدن برخی مسائل واتفاقات نا خوشایند می شود.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یکم مهر 1388 توسط مهین وزیری |
Blog Skin
جديدترين كدهای جاوا